سيد جعفر سجادى
1123
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )
همان مثل نوريه باشند و صور نوعيه طبيعيه و جسمانيه اصنام صور مجرده نوريهاند و ظل و شبح آنهايند و در مورد صورت جسميه گويد : صورت جسميه عبارت از مقدار و هيأت اتصالى اجسام است و عبارت از جوهر ممتد ذو ابعاد است و مشترك در تمام اجسام است . ( تفسير ص 33 ، 665 ، 655 ، 1603 1054 ، 1043 - تهافت التهافت ص 432 - اخوان ج 1 ص 260 - اسفار ج 1 ص 74 ، 172 ، 157 - رسائل صدرا ص 156 - اسفار ج 2 ص 148 ، 125 ، 102 184 ، 144 ، 145 ، 190 ، 149 ، 143 ، 155 - ش ص 439 ، 298 - شفا ج 1 ص 22 ، 278 ، 305 - ج 2 ص 529 ، 578 ، 416 ، 410 ، 538 - شرح منظومه ص 23 ) . انصارى گويد : خداوندان دل را ، بيان روشن است و برهان صادق كه آفريدگار را صورت است و وجه و خلق از دريافت كيفيت و كنه آن عاجز ، چنان كه خود گويد ، صورت و وجه وى ، به صورت و وجه خلق نماند . صورت خلق ريزد و ناچيز شود و فانى گردد و صورت خداوند با جلال و اكرامت و با سبحات نور و برقهاى درخشان اگر حجاب از آن بردارد ، سبحات و روشنائى و درخشانى وى آسمان و زمين بسوزد و بريزد . گر يك نظرت چنان كه هستى نگرى * نى بت ماند و نه بت پرست و نى پرى عراقى گويد : در جلوهگاه معنى معشوق رخ نموده * در بارگاه صورت تختش عيان نهاده از نيست هست كرده از بهر جلوهء خود * وانگه نشان هستى بر بىنشان نهاده روحى بدين لطيفى ، در چاه تن فكنده * سرى بدين عزيزى در قعر چا نهاده خود كرده رهنمايى آدم بسوى گندم * ابليس بهر تأديب اندر ميان نهاده « ان اللّه خلق آدم على صورته » و « رأيت ربى فى احسن صورة » اشارت به تجلى عين جمع و عين تفرقه است تا تخلق يابد ، آنگاه از سر ذات بر جانش تجلى كرد . ( شطحيات ص 62 - اشعة اللمعات ص 171 ) . برخى از تركيبات ، صور اسماء ، صور بديعه ، صورتخانه ، صورتخانهء اشباح ، صورتخانهء الست ، صورتخانهء زرنگار ، صورتخانهء قالب . مولانا گويد : صورت از بىصورت آمد در پديد * همچنان كز آتشى از دست دود كمترين غيبى مصور در خيال * چون پياپى بينيش آرد ملال حيرت محض آردت بىصورتى * زاده صد گون آلت از بىآلتى صنع بىصورت نمايد صورتى * تن نگارد با حواس و آلتى تا چه صورت باشد آن بر وفق خود * اندر آرد جسم را در نيك و بد صورت نعمت بود شاكر شود * صورت مهلت بود صابر شود صورت زخمى بود نالان شود * صورت رحمى بود بالان شود صورت سيرى بود گيرد سفر * صورت تيرى بود گيرد سپر صورت خوبى بود عشرت شود * صورت غيبى بود خلوت كند